سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

213

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

كه : عايشه منم ، تو كيستى ؟ وچرا مرا بد نام مىكنى ، من هرگز منع نمىنمايم . معلوم شد كه به اذاعه واشاعه اين خبر رضامند بود ، پس چنان باشد كه خود مرتكب اين امر گشته . اما آنچه گفته : حال آنكه عايشه خود روايت حديث ( نحن معاشر الأنبياء لا نرث ولا نورث ) نموده . پس مردود است به چند وجه : أول : آنكه اثبات بايد كرد كه كدام عالم شيعه نسبت دعوى ميراث به سوى عايشه نموده ؟ وشعر ابن عباس دلالت بر اين معنا ندارد ، بلكه مفاد آن جز اين نيست كه : از روى وراثت تو را تِسع ثُمن مىرسد ، وتو در تمام آن طمع دارى ، وبه غصب ( 1 ) آن را گرفتن مىخواهى . در اين كلام نصّ نيست بر اينكه عايشه به دعوى ميراث تمام حجره گرفتن مىخواست ، بلكه به هر جهت كه مىخواست جايز نبود . دوم : آنكه اگر عايشه هم اين حديث را روايت كرده ، ادعاى أهل سنت تفرّد أبى بكر را به اين حديث - كه سابقاً منقول شد - چه قسم راست آيد ؟

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( غضب ) آمده است .